1
00:00:04,093 --> 00:00:06,508
[مینجه و یوچان قسمت 13]
داریم فیلم میگیریم؟ -
آره تازه شروع کردیم -

2
00:00:06,509 --> 00:00:09,508
[از همون اول یه شانس برای خودش جور کرد]
از شانسم استفاده میکنم

3
00:00:09,509 --> 00:00:10,615
...یه شانس

4
00:00:10,616 --> 00:00:11,662
باید آخر کار ازش استفاده کنی

5
00:00:11,663 --> 00:00:13,031
وقتی آخرش خیلی سخت شد

6
00:00:13,032 --> 00:00:15,600
...الان که سخته -
بذار یه بار وقتی خیلی سخت شد ازش استفاده کنیم -

7
00:00:15,601 --> 00:00:16,969
آها، جدی؟

8
00:00:16,970 --> 00:00:20,800
[و اون لحظه سخت هم خیلی زود از راه رسید ...]
من میخوام از شانسم استفاده کنم

9
00:00:20,801 --> 00:00:22,754
بیا درباره داستان خودمون حرف بزنیم

10
00:00:22,755 --> 00:00:23,846
داستان خودمون؟

11
00:00:23,847 --> 00:00:26,015
داستان خودمون؟ کدوم داستان؟ -
...بیا درباره داستان خودمون حرف بزنیم -

12
00:00:26,016 --> 00:00:27,339
از وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدیم؟

13
00:00:27,340 --> 00:00:28,354
یه چیزایی که وی‌دید نمیدونه

14
00:00:28,355 --> 00:00:30,277
از همون اولین دیدارمون؟

15
00:00:30,278 --> 00:00:31,462
اصلا یادمه؟

16
00:00:31,463 --> 00:00:32,908
من که خیلی واضح یادمه

17
00:00:32,909 --> 00:00:34,969
منو یادت نیست؟ -
معلومه که یادمه -

18
00:00:34,970 --> 00:00:37,662
[اون موقع که یوچان موهاشو باز میذاشت]
وقتی موهاتو باز میذاشتی -
آره درسته -

19
00:00:37,663 --> 00:00:39,169
چی یادت مونده؟

20
00:00:39,170 --> 00:00:41,062
از اون موقع تا الان خیلی عوض شدی

21
00:00:41,063 --> 00:00:42,369
جدی؟

22
00:00:42,370 --> 00:00:43,923
[حسابی دستپاچه شده]
من اون موقع چه شکلی بودم؟

23
00:00:43,924 --> 00:00:45,339
چه جور آدمی بودم؟

24
00:00:45,340 --> 00:00:47,462
از همه دورتر به نظر میرسیدی

25
00:00:47,463 --> 00:00:48,708
من؟

26
00:00:48,709 --> 00:00:50,708
واقعا اون موقع زیاد حرف نمیزدم

27
00:00:50,709 --> 00:00:51,723
اونم بود، ولی

28
00:00:51,724 --> 00:00:53,477
وقتی میرفتیم غذا بخوریم

29
00:00:53,478 --> 00:00:55,419
اون موقع کارآموزا کم بودن، واسه همین با هم میرفتیم، مگه نه؟

30
00:00:55,420 --> 00:00:57,200
آره

31
00:00:57,201 --> 00:00:58,277
تو زیاد باهامون قاطی نمیشدی

32
00:00:58,278 --> 00:01:00,308
حرف بزنی، شوخی کنی و اینا

33
00:01:00,309 --> 00:01:02,554
[مینجه از همون قدیما هم کم‌حرف بوده ...]
از همون موقع هم همینطوری بودی -
آره از همون موقع همینطوری بودم -

34
00:01:02,555 --> 00:01:05,508
غذا که تموم میشد، تنهایی برمی‌گشتی

35
00:01:05,509 --> 00:01:06,693
تا خود کمپانی

36
00:01:06,694 --> 00:01:08,216
[خودشو به اون راه میزنه ...]
من؟

37
00:01:08,217 --> 00:01:09,723
تنهایی راه میوفتادی

38
00:01:09,724 --> 00:01:10,923
بدون اینکه یه کلمه حرف بزنی

39
00:01:10,924 --> 00:01:13,816
البته خوب بلد بودی درو برای بقیه نگه داری

40
00:01:13,817 --> 00:01:17,708
من توی استارشیپ همه جور دوره‌ای رو گذروندم

41
00:01:17,709 --> 00:01:20,631
کل سیستم کارآموزی رو از زیرورو گذروندم

42
00:01:20,632 --> 00:01:22,569
اول کارآموز آزمایشی بودی، بعد کارآموز رسمی شدی

43
00:01:22,570 --> 00:01:23,862
بعد رفتی و دوباره برگشتی

44
00:01:23,863 --> 00:01:25,954
بعدشم آیدل شدی -
و وارد تیم دبیو شدم -

45
00:01:25,955 --> 00:01:27,446
اول وارد تیم دبیو شدم بعد آیدل شدم

46
00:01:27,447 --> 00:01:30,000
حتی جامدادیمم، وونبین

47
00:01:30,001 --> 00:01:32,339
سه سال برام نگهش داشته بود -
جدی؟ -

48
00:01:32,340 --> 00:01:33,708
وونبین

49
00:01:33,709 --> 00:01:36,477
سه سال بعد که برگشتم، جامدادی رو بهم پس داد

50
00:01:36,478 --> 00:01:37,631
هنوزم دارمش

51
00:01:37,632 --> 00:01:40,062
[تاریخچه احساسی جامدادی]
نمیتونم بندازمش دور، چون کلی خاطره با خودش داره

52
00:01:40,063 --> 00:01:41,631
یعنی سه سال همونجا مونده بود؟

53
00:01:41,632 --> 00:01:42,923
وونبین برام نگهش داشته بود

54
00:01:42,924 --> 00:01:44,431
[تحت تاثیر قرار گرفت ...]

55
00:01:44,432 --> 00:01:46,785
البته یه سری چیزایی که توش بود، گم شده بود

56
00:01:46,786 --> 00:01:48,262
گم شده بود؟

57
00:01:48,263 --> 00:01:49,816
من قبلا خیلی مداد نوکی دوست داشتم

58
00:01:49,817 --> 00:01:51,031
خیلی داشتی

59
00:01:51,032 --> 00:01:53,155
!حتی مداد نوکی‌های نسخه محدود داشتم

60
00:01:53,156 --> 00:01:54,170
اونا هم نبودن؟

61
00:01:54,171 --> 00:01:55,631
چندتا گرون‌قیمت هم داشتم

62
00:01:55,632 --> 00:01:57,031
...پارک وونبین احتمالا

63
00:01:57,032 --> 00:01:59,647
[هزینه‌ی نگهداری از جامدادی رو هم باید از وونبین بگیره]
احتمالا ازشون استفاده کرده و کم‌کم چندتاشون رو گم کره

64
00:01:59,648 --> 00:02:01,185
چه داستانی پشت سرت داری

65
00:02:01,186 --> 00:02:03,354
بعد سه سال بعد برگشتی؟

66
00:02:03,355 --> 00:02:06,462
یه دور‌ه‌ی بود خیلی برای اودیشن های مختلف میرفتم

67
00:02:06,463 --> 00:02:07,754
با خودم میگفتم "میخوام آیدل بشم

68
00:02:07,755 --> 00:02:09,047
"باید برم اودیشن بدم

69
00:02:09,048 --> 00:02:11,247
شروع کردم به اودیشن دادن

70
00:02:11,248 --> 00:02:13,939
که اطلاعیه اودیشن نیوکیدز2025 استارشیپ اومد

71
00:02:13,940 --> 00:02:15,308
با خودم گفتم اگه قبول بشم

72
00:02:15,309 --> 00:02:16,524
دبیو میکنم

73
00:02:16,525 --> 00:02:17,539
فکر میکردم میرم توی تیم دبیو

74
00:02:17,540 --> 00:02:19,631
اگه اون اودیشن رو قبول میشدی؟

75
00:02:19,632 --> 00:02:21,739
بعد یهو بهم گفتن قبول شدم

76
00:02:21,740 --> 00:02:23,862
[بالاخره قبول شده بود ...]
چی؟ عجب

77
00:02:23,863 --> 00:02:25,154
"!با خودم گفتم "من قراره دبیو کنم

78
00:02:25,155 --> 00:02:26,508
وقتی رسیدم اونجا

79
00:02:26,509 --> 00:02:28,770
حدود پنجاه نفر بودن

80
00:02:28,771 --> 00:02:30,154
همین که دیدمشون جدی با خودم گفتم

81
00:02:30,155 --> 00:02:33,077
[بزرگترین بحران زندگیش]
"وای، بدجوری گیر افتادم"

82
00:02:33,078 --> 00:02:35,554
همه اونا

83
00:02:35,555 --> 00:02:37,785
فوق‌العاده خوشتیپ بودن، مگه نه؟ -
آره -

84
00:02:37,786 --> 00:02:39,724
همشونم خیلی بااستعداد بودن

85
00:02:39,725 --> 00:02:42,693
حداقل از دید من وقتی تازه رسیده بودم، اینطوری به نظر میومد

86
00:02:42,694 --> 00:02:45,354
اون روز توی مترو که داشتم برمیگشتم خونه

87
00:02:45,355 --> 00:02:47,262
"گفتم "میخوام انصراف بدم

88
00:02:47,263 --> 00:02:49,739
جدی؟ -
آره به مامان بابام گفتم -

89
00:02:49,740 --> 00:02:51,616
مامانم گفت

90
00:02:51,617 --> 00:02:54,231
حالا که تا اینجا اومدی"

91
00:02:54,232 --> 00:02:57,247
"چرا ادامه نمیدی و به چشم یه تجربه بهش نگاه نمیکنی؟

92
00:02:57,248 --> 00:02:58,985
این حرفو بهم زد

93
00:02:58,986 --> 00:03:02,862
[حرف پدرومادرش باعث شد ادامه بده]
آخرش اومدی و یه جورایی باهاش کنار اومدی؟

94
00:03:02,863 --> 00:03:04,539
بعد دبیوت پلن شروع شد

95
00:03:04,540 --> 00:03:06,185
و منم خیلی سخت تلاش کردم

96
00:03:06,186 --> 00:03:07,601
خیلی خفنه

97
00:03:07,602 --> 00:03:09,031
همه اون سختی‌ها رو تحمل کردی

98
00:03:09,032 --> 00:03:11,185
هیچوقت فکرشو میکردی کار به اینجا برسه؟

99
00:03:11,186 --> 00:03:13,924
فکر کنم واسه همینه که وقتی

100
00:03:13,925 --> 00:03:15,924
اسممو برای تیم دبیو صدا زدن، بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم

101
00:03:15,925 --> 00:03:18,216
هنوزم حس اون روز یادم نرفته

102
00:03:18,217 --> 00:03:21,185
همه چی مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد

103
00:03:21,186 --> 00:03:24,493
[همه خاطرات از روزهای کارآموزی آزمایشی و پر از اشکش جلوی چشمش اومد ...]
از همون موقعی که یه کارآموز آزمایشی جوون بودم

104
00:03:24,494 --> 00:03:26,724
حتما پدرومادرت خیلی بهت افتخار میکنن

105
00:03:26,725 --> 00:03:28,955
"وقتی بهت گفتن "یوچان یه شانسی بهش بده

106
00:03:28,956 --> 00:03:30,585
آره همون حرفشون باعث شد ادامه بدم

107
00:03:30,586 --> 00:03:32,355
اگه اون حرفو نمیزدن انصراف میدادم

108
00:03:32,356 --> 00:03:34,155
چه داستان قشنگی

109
00:03:34,156 --> 00:03:35,693
انگار یه فیلم کامل رو زندگی کردی

110
00:03:35,694 --> 00:03:38,816
[دارن از اولین دیدارشون با اعضا تعریف میکنن]
سه مین؟ -
سه مین که کارآموز جدید نبود، نه؟ -

111
00:03:38,817 --> 00:03:40,031
جدید نبود؟

112
00:03:40,032 --> 00:03:41,939
سه مین توی گروه مبتدی‌ها بود، خیلی هم کم‌سن بود

113
00:03:41,940 --> 00:03:43,401
اوه سه مین اونقدر کم‌سن بود؟

114
00:03:43,402 --> 00:03:45,016
آره کاملا توی گروه مبتدی‌ها بود؟

115
00:03:45,017 --> 00:03:46,216
ولی بازم تونست شرکت کنه

116
00:03:46,217 --> 00:03:47,770
سه مین واقعا توی گروه مبتدی‌ها بود

117
00:03:47,771 --> 00:03:50,124
بعد آخرِ آخرش انتخابش کردن

118
00:03:50,125 --> 00:03:52,016
آخر کار صداش کردن بالا

119
00:03:52,017 --> 00:03:55,293
[جونگ سه مین (08) رو با افتخار از گروه مبتدی‌ها صدا زدن]
آخر کار سه مین رو از گروه مبتدی‌ها صدا کردن

120
00:03:55,294 --> 00:03:57,755
و همونجا وارد دبیوت پلن شد

121
00:03:57,756 --> 00:03:59,585
واو این دیگه یهو چطوری اتفاق افتاد؟

122
00:03:59,586 --> 00:04:01,724
حتما یه چیزی توی سه مین دیده بودن

123
00:04:01,725 --> 00:04:04,139
عجیبه که آخرش هر هفت‌تامون اینطوری کنار هم قرار گرفتیم

124
00:04:04,140 --> 00:04:05,878
هرکدوممون داستان خودمونو داریم

125
00:04:05,879 --> 00:04:07,493
اینم هست

126
00:04:07,494 --> 00:04:08,647
دوستای مدرسه‌م

127
00:04:08,648 --> 00:04:11,370
از سال اول دبیرستان میدونستن که من توی استارشیپ بودم

128
00:04:11,371 --> 00:04:12,862
واسه همین کم‌کم همه باخبر شدن

129
00:04:12,863 --> 00:04:14,832
اینکه توی استارشیپ بودی؟ -
اینکه کارآموز بودی؟ -

130
00:04:14,833 --> 00:04:15,847
اینکه کارآموز استارشیپ بودم

131
00:04:15,848 --> 00:04:18,247
حتی وقتی رفتم یه کمپانی دیگه

132
00:04:18,248 --> 00:04:20,909
باز همه فکر میکردم کارآموز استارشیپم

133
00:04:20,910 --> 00:04:22,739
من واقعا

134
00:04:22,740 --> 00:04:25,847
بابتش احساس عذاب وجدان میکردم -
با اینکه دیگه نبودی -

135
00:04:25,848 --> 00:04:28,601
...اینکه بگم "نه اینطوری نیست، من دیگه توی استارشیپ نیستم" یه جورایی

136
00:04:28,602 --> 00:04:30,816
خجالت‌آور بود -
آره غرورتو جریحه‌دار میکرد -

137
00:04:30,817 --> 00:04:32,847
پس وقتی دوباره برگشتم

138
00:04:32,848 --> 00:04:34,509
یادمه خیلی احساس آرامش کردم

139
00:04:34,510 --> 00:04:36,447
اون حس بد کلا از بین رفت

140
00:04:36,448 --> 00:04:37,462
...دوباره برگشتن به کمپانی

141
00:04:37,463 --> 00:04:39,662
ولی برگشتنت واقعا قسمت بود

142
00:04:39,663 --> 00:04:41,586
اینکه درست همون موقع اون فرصت سر راهت قرار گرفت

143
00:04:41,587 --> 00:04:43,001
و هم چی هم از نظر زمانی جور شد

144
00:04:43,002 --> 00:04:45,955
[هنوزم گیر داده به برداشت اولش ...]
یوچان منو از اون موقع یادت میاد؟

145
00:04:45,956 --> 00:04:47,001
حتی اون موقع؟

146
00:04:47,002 --> 00:04:49,493
واقعا یه جورایی تک‌رو بودی

147
00:04:49,494 --> 00:04:51,586
[دامپلینگ تنهای بیچاره]
مگه نه؟

148
00:04:51,587 --> 00:04:53,693
چرا اون موقع اینقدر کم حرف میزدی؟

149
00:04:53,694 --> 00:04:55,262
من کلا از وقتی به دنیا اومدم کم‌حرف بودم

150
00:04:55,263 --> 00:04:56,786
بچگی‌هامم ساکت بودم

151
00:04:56,787 --> 00:04:59,739
هیچوقت یه آدم خاصی نبود که همیشه باهاش باشم

152
00:04:59,740 --> 00:05:03,078
یکی که همیشه باهاش بگردم یا بیشتر از همه باهاش حرف بزنم

153
00:05:03,079 --> 00:05:05,093
هیچوقت همچین کسی نداشتم

154
00:05:05,094 --> 00:05:07,339
با همه دوست بودم

155
00:05:07,340 --> 00:05:08,616
...با همه، من فقط

156
00:05:08,617 --> 00:05:09,970
تقریبا یه فاصله‌ای رو حفظ میکردم؟

157
00:05:09,971 --> 00:05:11,139
من اینطوری بودم

158
00:05:11,140 --> 00:05:14,616
البته با چندتا دوست بزرگتر صمیمی بودم

159
00:05:14,617 --> 00:05:16,663
فکر کنم دقیقا مثل تو بودم

160
00:05:16,664 --> 00:05:18,632
با همه تقریبا فاصله‌ی یکسان داشتم

161
00:05:18,633 --> 00:05:21,463
کسی نبود که باهاش خیلی صمیمی باشم

162
00:05:21,464 --> 00:05:23,370
وقتی دور و برمو نگاه میکردم، همه یکی داشتن

163
00:05:23,371 --> 00:05:24,755
یکی که همیشه باهاش بودن

164
00:05:24,756 --> 00:05:28,201
یکی که همه بهش نزدیکتر بودن

165
00:05:28,202 --> 00:05:33,047
فکر کنم من همیشه با همه تقریبا یه فاصله یکسان داشتم

166
00:05:33,048 --> 00:05:34,447
ولی چیزی که تقریبا عجیبه اینه که

167
00:05:34,448 --> 00:05:36,616
همون روز اولی که برگشتم کمپانی

168
00:05:36,617 --> 00:05:38,340
وقتی داشتم میرفتم خونه

169
00:05:38,341 --> 00:05:39,863
با سه مین از کمپانی زدم بیرون

170
00:05:39,864 --> 00:05:42,786
[...اولین مسیر برگشتشون با هم، سرنوشتشون رو رقم زد]
جدی؟ فقط شما دوتا؟ -
آره تا خود مترو -

171
00:05:42,787 --> 00:05:44,693
هنوز حرفایی که اون موقع زدیم یادمه

172
00:05:44,694 --> 00:05:46,170
چی گفتی؟

173
00:05:46,171 --> 00:05:47,432
سه مین گفت

174
00:05:47,433 --> 00:05:50,324
[سه مین گروه تازه‌کارها]
تو قدت بلنده" اون موقع من از سه مین بلندتر بودم"

175
00:05:50,325 --> 00:05:51,401
جدی؟

176
00:05:51,402 --> 00:05:53,170
"!بهش گفتم "تو هم میتونی قدبلند بشی

177
00:05:53,171 --> 00:05:54,832
بعدش سه مین یهویی کلی قد کشید؟

178
00:05:54,833 --> 00:05:57,509
"تو هم به زودی قدت بلند میشه"

179
00:05:57,510 --> 00:06:01,370
[این نهال کوچولو به لطف حرفاش، به طور ترسناکی قد کشیده]
و ببین الان چی شده

180
00:06:01,371 --> 00:06:03,370
اون موقع از من کوتاه‌تر بود

181
00:06:03,371 --> 00:06:05,078
واسه همین سه مین به قدم حسودی میکرد

182
00:06:05,079 --> 00:06:06,755
حتی ازم میپرسید قدم چنده

183
00:06:06,756 --> 00:06:08,017
جدی؟

184
00:06:08,018 --> 00:06:10,047
اون موقع حتما خیلی کوچولو بوده

185
00:06:10,048 --> 00:06:11,617
[برای بزرگترا، جونگ سه مین همیشه بچه‌ی گروه تازه‌کارهاست]
چه جالب

186
00:06:11,618 --> 00:06:13,386
من با سه مین رفتم خونه

187
00:06:13,387 --> 00:06:15,032
و روز اولی که برگشتم

188
00:06:15,033 --> 00:06:16,894
با خودم گفتم نکنه همه اینا واقعا قسمت بوده

189
00:06:16,895 --> 00:06:19,940
با یونگهون رفتم یه چیزی بخورم

190
00:06:19,941 --> 00:06:21,940
سونگهیون هم باهامون اومد غذا بخوره

191
00:06:21,941 --> 00:06:23,801
هر سه‌تاتون با سونگهیون؟

192
00:06:23,802 --> 00:06:25,817
[یه پیچش سرنوشت‌ساز و غیرقابل انکار]
واقعا قسمت بوده -
!عجب -

193
00:06:25,818 --> 00:06:27,463
با سونگهیون و یونگهون

194
00:06:27,464 --> 00:06:29,448
با هم رفتین غذا بخورین؟

195
00:06:29,449 --> 00:06:30,462
وای واقعا انگار قسمت بوده

196
00:06:30,463 --> 00:06:32,094
هنوزم اون صحنه رو خیلی واضح یادمه

197
00:06:32,095 --> 00:06:35,940
داشتیم راه میرفتیم و یونگهون واقعا خیلی ترسناک به نظر میومد

198
00:06:35,941 --> 00:06:38,340
ماست مشکی زده بود، حتی لباساشم یادمه

199
00:06:38,341 --> 00:06:41,025
شلوار نایلونی سبز پوشیده بود 

200
00:06:41,026 --> 00:06:42,032
شلوار گرمکن؟

201
00:06:42,033 --> 00:06:43,047
مطمئن نیستم

202
00:06:43,048 --> 00:06:44,463
از اون شلوارای شل و ول که صدا میدن

203
00:06:44,464 --> 00:06:47,094
با یه تیشرت پولو نایکی

204
00:06:47,095 --> 00:06:48,971
و کتونی مشکی نایکی ایر فورس وان

205
00:06:48,972 --> 00:06:50,201
خیلی قدبلند بود

206
00:06:50,202 --> 00:06:52,324
[پسر موبلند]
موهاشم خیلی بلند بود

207
00:06:52,325 --> 00:06:53,801
یه جورایی هم دلکره کرده بود

208
00:06:53,802 --> 00:06:54,940
قهوه‌ای؟

209
00:06:54,941 --> 00:06:56,801
ماسک مشکی زده بود

210
00:06:56,802 --> 00:06:59,001
[جانگ یونگهون اون موقع یه هاله خیلی تاریک داشت]
و همینطوری تنهایی جلوتر از ما راه میرفت

211
00:06:59,002 --> 00:07:01,755
سونگهیونم کفش صورتی پوشیده بود

212
00:07:01,756 --> 00:07:03,048
اونم خیلی بامزه و عجیب‌غریب بود

213
00:07:03,049 --> 00:07:04,909
کفش صورتی پوشیده بود و حتی با هم راه هم نمیرفتن

214
00:07:04,910 --> 00:07:07,017
"با خودم گفتم "اینا با هم صمیمی نیستن؟

215
00:07:07,018 --> 00:07:10,032
[اون موقع هنوز یه فاصله‌ای بینشون بود]
شاید اون موقع هنوز اینقدر با هم صمیمی نشده بودن -
آها جدی؟ -

216
00:07:10,033 --> 00:07:11,940
"هی با خوم فکر میکردم "اینا با هم صمیمی نیستن؟

217
00:07:11,941 --> 00:07:13,509
رفتیم غذا گرفتیم و برگشتیم

218
00:07:13,510 --> 00:07:15,540
و توی اتاق تمرین خوردیمشون

219
00:07:15,541 --> 00:07:17,632
آره اون موقع خیلی توی اتاق تمرین غذا میخوردیم

220
00:07:17,633 --> 00:07:19,324
اون موقع

221
00:07:19,325 --> 00:07:21,196
پوشیده بودم ESSENTIALS من شلوار

222
00:07:21,197 --> 00:07:22,201
سونگهیون گفت

223
00:07:22,202 --> 00:07:25,478
[تو از فشن سرت میشه]
منم از اینا دارم" هنوز یادمه"

224
00:07:25,479 --> 00:07:27,371
ولی تو واقعا حافظه‌ت خیلی خوبه ها

225
00:07:27,372 --> 00:07:30,401
اون دوران خیلی پرتنش بود

226
00:07:32,710 --> 00:07:34,771
شنیدن همچین خاطره هایی خیلی باحاله

227
00:07:34,772 --> 00:07:37,094
من با سونگهیون و جون هیوک خیلی صمیمی شدم

228
00:07:37,095 --> 00:07:39,555
و موقع برنامه بعضی یکشنبه ها تعطیل بودیم

229
00:07:39,556 --> 00:07:41,340
اون موقع میرفتیم خرید و اینجور چیزا

230
00:07:41,341 --> 00:07:42,740
هر سه تاتون؟

231
00:07:43,664 --> 00:07:44,740
هر سه تاتون با هم صمیمی شدین؟

232
00:07:44,741 --> 00:07:46,602
آره میرفتیم خرید و اینا

233
00:07:46,603 --> 00:07:47,863
چطوری اینطوری شد؟ خود به خود؟

234
00:07:47,864 --> 00:07:51,002
[قبل از اینکه بفهمن با هم صمیمی شده بودن]
خودمم نمیدونم -
یهو با هم صمیمی شدین؟ -

235
00:07:51,003 --> 00:07:52,125
شاید با هم جور بودیم؟

236
00:07:52,126 --> 00:07:54,371
ما... با هم جور بودیم؟

237
00:07:54,372 --> 00:07:56,278
[خودشم مطمئن نیست ...]
فکر کنم آره

238
00:07:56,279 --> 00:07:59,140
میدونی که بعضی وقتا آخر هفته ها میومدیم تمرین؟

239
00:07:59,141 --> 00:08:01,032
بعد از تمرین کلی وقت آزاد داشتیم

240
00:08:01,033 --> 00:08:03,002
واسه همین هر سه تامون با هم یه جایی میرفتیم

241
00:08:03,003 --> 00:08:05,017
پس اینطوری بود که هر سه تاتون صمیمی شدین

242
00:08:05,018 --> 00:08:06,078
چه جالب

243
00:08:06,079 --> 00:08:07,586
وقتی به گذشته نگاه میکنی واقعا جالبه

244
00:08:07,587 --> 00:08:09,586
اینکه اخرش هر هفت‌تامون کنار هم قرار گرفتیم

245
00:08:09,587 --> 00:08:12,048
تو چی؟ تو همچین خاطره‌ای نداری؟

246
00:08:12,049 --> 00:08:14,694
سخت‌ترین قسمت دبیوت پلن برات چی بود؟

247
00:08:14,695 --> 00:08:16,448
سخت‌ترین قسمت دبیوت پلن برات چی بود؟

248
00:08:16,449 --> 00:08:18,679
کدوم پلن؟ -
آها کدوم پلن سخت‌تر بود؟ -

249
00:08:18,680 --> 00:08:20,632
فکر کنم اولش سخت‌ترین بود

250
00:08:20,633 --> 00:08:22,571
؟“DWN” اولش؟

251
00:08:22,572 --> 00:08:24,725
چون نمیدونستم باید چیکار کنم

252
00:08:24,726 --> 00:08:27,925
وقتی شروع کردم، کم کم قلق کار دستم اومد و یه ذره راحت شدم

253
00:08:27,926 --> 00:08:31,540
اولین بار توی زندگیم بود که دور از خونه میخوابیدم

254
00:08:31,541 --> 00:08:35,032
جدی؟ -
حتی با اون سن و سال؟ -

255
00:08:35,033 --> 00:08:36,740
حتی هیچوقت خونه دوستم هم نرفته بودم

256
00:08:36,741 --> 00:08:38,725
اصلا خونه دوستات نمیرفتی؟

257
00:08:38,726 --> 00:08:41,509
راستش اصلا یادم نمیاد هیچوقت با دوستام وقت گذرونده باشم

258
00:08:41,510 --> 00:08:42,663
واقعا اصلا

259
00:08:42,664 --> 00:08:43,875
یعنی فقط خونه میموندی؟

260
00:08:43,876 --> 00:08:44,879
...نه من فقط

261
00:08:44,880 --> 00:08:46,064
اصلا با دوستات بیرون نمیرفتی؟

262
00:08:46,065 --> 00:08:47,079
واقعا نمیرفتم

263
00:08:47,080 --> 00:08:48,448
کلاس های آموزشی زیادی میرفتی؟

264
00:08:48,449 --> 00:08:49,771
من کارآموز بودم

265
00:08:49,772 --> 00:08:53,448
بهت گفته بودم که خودم تصمیم گرفتم بیخیال آیدل شدن بشم

266
00:08:53,449 --> 00:08:55,032
بعد یه نینتندو خریدم

267
00:08:55,033 --> 00:08:57,033
و کل روز خونه بازی میکردم

268
00:08:57,034 --> 00:08:58,679
کل روز خونه میموندم

269
00:08:58,680 --> 00:08:59,802
اصلا از خونه بیرون نمیرفتم

270
00:08:59,803 --> 00:09:01,140
کلا خونه‌نشین بودی؟

271
00:09:01,141 --> 00:09:03,740
پس چی شد یهو دوباره خواستی آیدل بشی؟

272
00:09:03,741 --> 00:09:04,956
نمیدونم

273
00:09:04,957 --> 00:09:06,509
نمیدونم چرا

274
00:09:06,510 --> 00:09:08,925
فکر کنم خودم خیلی تلاش کردم

275
00:09:08,926 --> 00:09:11,756
میرفتم یه استودیوی تمرین نزدیک خونمون و تمرین میکردم

276
00:09:11,757 --> 00:09:14,171
همین همه تلاش هات باعث شد امروز اینجا باشی

277
00:09:14,172 --> 00:09:15,679
[احساساتی شد]
وای یوچان

278
00:09:15,680 --> 00:09:17,756
یوچان تو باید کتاب بنویسی

279
00:09:17,757 --> 00:09:20,202
[زندگی نامه چو یوچان" پر از خنده و اشک" ...]
زندگینامه چو یوچان" رو منتشر کن"

280
00:09:20,203 --> 00:09:21,310
ولی یه جورایی

281
00:09:21,311 --> 00:09:22,925
واقعا دوست دارم یه روز داستان خودمو بنویسم

282
00:09:22,926 --> 00:09:25,279
داستان زندگیمو

283
00:09:25,280 --> 00:09:26,648
اینکه چطوری زندگی کردم

284
00:09:26,649 --> 00:09:28,079
تو واقعا

285
00:09:28,080 --> 00:09:29,725
یه زندگی داشتی که انگار عین فیلمه

286
00:09:29,726 --> 00:09:32,463
وقتی یه سوپراستار بشی، کلی داستان برای تعریف کردن داری

287
00:09:32,464 --> 00:09:34,986
واقعا. توی مصاحبه هاتم خیلی حرف برای گفتن داری

288
00:09:36,095 --> 00:09:38,848
[هنوز غرق خاطرات دوران با هم بودنشونن]
اون موقع داشتی چیکار میکردی؟

289
00:09:38,849 --> 00:09:40,679
؟“Chewing Gum”

290
00:09:40,680 --> 00:09:43,248
تیممون واقعا حال و هوای خوبی داشت -
آره واقعا -

291
00:09:43,249 --> 00:09:45,402
رو اجرا میکردم و درست جلوم “XO (Only If You Say Yes)” من داشتم

292
00:09:45,403 --> 00:09:47,663
[چو یوچان]
"!اونا داشتن میگفتن "چو، چو، چو، چو، چو یوچان

293
00:09:48,264 --> 00:09:49,602
وای شنیدن اون صدا واقعا

294
00:09:49,603 --> 00:09:51,310
باعث شد تمرکزم رو از دست بدم

295
00:09:51,311 --> 00:09:52,956
اوه پس نقشه خرابکاری‌مون جواب داده بود

296
00:09:52,957 --> 00:09:55,310
[موذیانه]
اوه پس خرابکاری بوده؟ -
نه اینطور نبود -

297
00:09:55,311 --> 00:09:56,602
واقعا تمرکزم رو از دست داده بودم

298
00:09:56,603 --> 00:09:58,556
[از همدستش حرف بزن و خودش پیداش میشه]
ما فقط داشتیم خودمون خوش می‌گذروندیم

299
00:09:58,557 --> 00:10:00,340
چون یوچان رو دوست داشتیم -
خیلی ذوق کرده بودم -

300
00:10:00,341 --> 00:10:02,017
...همیشه “Chewing Gum” -
ما همیشه کلی ذوق میکردیم -

301
00:10:02,018 --> 00:10:03,602
آره درسته

302
00:10:03,603 --> 00:10:05,710
[با فاصله خیلی زیاد ...]
چرا شما دوتا اینقدر از هم فاصله دارین؟

303
00:10:05,711 --> 00:10:08,248
[با عجله فاصله رو کم میکنه... به اندازه یه وجب]
به خاطر این میزه -
ما که از هم دور نیستیم -

304
00:10:08,249 --> 00:10:09,556
چرا یهو اومد اینو گفت؟

305
00:10:09,557 --> 00:10:10,602
...دقیقا چرا

306
00:10:10,603 --> 00:10:11,694
چرا این کارو میکنه؟

307
00:10:11,695 --> 00:10:14,356
فکر کنم چیزی که باعث شد همچنان سخت تلاش کنم

308
00:10:14,357 --> 00:10:15,879
پلن یک بود

309
00:10:15,880 --> 00:10:18,248
یادته که رتبم خیلی بالا شد؟

310
00:10:18,249 --> 00:10:19,771
توی پلن یک؟

311
00:10:19,772 --> 00:10:20,833
"من اینطوری بودم "ها؟ چی؟

312
00:10:20,834 --> 00:10:22,833
یه ضرب‌المثلی درباره شروع کار هست

313
00:10:22,834 --> 00:10:24,094
خوب شروع کردن نصف کاره"؟"

314
00:10:24,095 --> 00:10:25,540
...اینم هست، ولی یه چیز دیگه هم هست

315
00:10:25,541 --> 00:10:26,956
اون ضرب‌المثل منفی چی بود؟

316
00:10:26,957 --> 00:10:28,356
شانس تازه کارها"؟"

317
00:10:28,357 --> 00:10:29,664
یه همچین چیزی؟

318
00:10:29,665 --> 00:10:32,417
یهویی اون ضرب‌المثل یادم افتاد

319
00:10:32,418 --> 00:10:34,741
"و با خودم گفتم "نباید خیالم راحت بشه

320
00:10:34,742 --> 00:10:36,433
یعنی ممکنه همه چی اولش خوب پیش بره ولی آخرش خراب بشه؟

321
00:10:36,434 --> 00:10:38,110
"ممکنه یه اتفاق خیلی بدی بیوفته"

322
00:10:38,111 --> 00:10:40,125
فکر کنم همین باعث شد حتی بیشتر تلاش کنم

323
00:10:40,126 --> 00:10:43,110
پس خوب شد که اول کار اینقدر خوب پیش رفتی

324
00:10:43,111 --> 00:10:45,771
از همون اول یه اعتماد به نفس خوبی گرفتی

325
00:10:45,772 --> 00:10:47,341
واقعا خیلی خوب عمل کردی، از همه بیشتر به چشم میومدی

326
00:10:47,342 --> 00:10:49,048
پلن شش چیکار کردیم؟

327
00:10:49,049 --> 00:10:50,648
اصلا پلن شش داشتیم؟

328
00:10:50,649 --> 00:10:51,894
نیمه نهایی

329
00:10:52,942 --> 00:10:54,833
[“STEP UP - With My Fluttering Heart” آهنگ نیمه نهایی]
“STEP UP - With My Fluttering Heart.”

330
00:10:54,834 --> 00:10:57,848
اون در واقع  برای من سخت‌ترینش بود

331
00:11:00,788 --> 00:11:02,479
برای تو سخت نبود؟

332
00:11:02,480 --> 00:11:05,387
اون موقع من از همه بیشتر می‌ترسیدم

333
00:11:05,388 --> 00:11:07,310
بیشتر از اینکه سخت باشه

334
00:11:07,311 --> 00:11:09,494
اون موقع هم‌تیمی بودیم، یادته؟

335
00:11:09,495 --> 00:11:12,325
حالا که بهش فکر میکنم واقعا چیز خاصی نبود

336
00:11:12,326 --> 00:11:13,956
فقط اجرای ورس اول

337
00:11:13,957 --> 00:11:15,510
یه جوری چهار روز ازمون وقت گرفت

338
00:11:15,511 --> 00:11:17,356
حدود 72 ساعت یعنی سه روز

339
00:11:17,357 --> 00:11:19,818
نمیدونم چرا اون موقع اینقدر برامون چالش بزرگی به نظر میومد

340
00:11:19,819 --> 00:11:22,371
نمیتونستیم حفظش کنیم، حتی متن آهنگ رو هم نمیتونستیم حفظ کنیم

341
00:11:22,372 --> 00:11:24,818
شاید وقتی زیادی بهش فکر میکنی، حفظ کردنش سخت‌تر هم میشه

342
00:11:24,819 --> 00:11:27,095
واقعا چیز خاصی نبود

343
00:11:27,096 --> 00:11:29,418
[وقت انتخاب عکس تامبنیل، هنوز درگیر احساسات]
پس اینو میذاریم

344
00:11:29,419 --> 00:11:31,648
"برای عکس تامبنیل بنویسیم "یوچان خسته نباشی

345
00:11:31,649 --> 00:11:33,679
[پت پت]

346
00:11:33,680 --> 00:11:35,171
بیا همینطوری انجامش بدیم

347
00:11:37,249 --> 00:11:39,250
[...امروز... فقط یه قطره اشک ریخت]

348
00:11:39,251 --> 00:11:40,264
بگیم "بزن بریم"؟

349
00:11:40,265 --> 00:11:41,648
[!همه با هم ادامه بدیم]

350
00:11:41,649 --> 00:11:42,756
همه قوی بمونین

351
00:11:43,834 --> 00:11:46,433
خلاصه، امروز همه چی درباره داستان یوچان بود

352
00:11:46,434 --> 00:11:49,756
...آره قرار بود مینجه هم داستان خودشو بگه

353
00:11:49,757 --> 00:11:52,233
خداحافظ -
...و اینطوری تمومش کردیم -

354
00:11:52,234 --> 00:11:55,848
[!دیددید با یه قصه‌گو و شنونده فوق‌العاده تموم میشه]
دفعه بعد، مینجه -
دفعه بعد داستان منو تعریف کنیم -
